سيد علي اكبر قرشي

321

قاموس قرآن ( فارسي )

چنين است : خداوند موسى را از ماجراى سامرى خبر داد ، موسى خشمگين و اندوهناك بسوى قوم خويش باز گشت . و مردم را ملامت كرد و گفت : آيا خدا بشما وعدهء نيكو نداد ؟ ! مگر مدت غيبت من بنظرتان طولانى بود ؟ ! يا خواستيد غضب خدا بر شما در آيد كه از وعدهء من تخلَّف كرديد ؟ ! گفتند : ما بارادهء خود از وعدهء تو تخلَّف نكرديم بلكه محموله هائى از زيور فرعونيان با خود آورده بوديم كه آنها را در آتش بيافكنديم و سامرى نيز همچنين بيفكند و گوساله‌اى بيجان بساخت كه صداى گوساله داشت . آنوقت او و اتباعش گفتند : اين معبود شما و معبود موسى است . موسى آن را از ياد برده است . ولى آنها ميديدند كه گوساله سخنى به آنها باز نميگويد و براى آنها سود و زيانى ندارد و اين چنين چيز نميتواند معبود باشد . پيش از آمدن موسى ، هارون بمردم تذكر داده و گفته بود كه : مردم بفتنه افتاديد پروردگار شما خداى رحمن است از من پيروى كنيد كه جانشين موسايم . گفتند : تا بر گشتن موسى همچنان در عبادت گوساله خواهيم بود . آنگاه موسى بهارون گفت : وقتى ديدى آنها گمراه شدند مانع تو چه بود كه متابعت من كنى ؟ ! گفت : پسر مادرم ريش و سر مرا مگير ترسيدم بگوئى : ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى و گفتار مرا رعايت نكردى . آنگاه موسى رو كرد بسامرى : اين چه كاريست كرده‌اى ؟ ! ! گفت : آنچه من دانستم اينان ندانستند مقدارى از دين تو را پذيرفتم و آنگاه ترك كردم ضميرم اين چنين وانمود . ( به كلمهء اثر دربارهء اين ترجمه رجوع شود ) . گفت : از ميان مردم خارج شو نصيب تو در زندگى اين است كه بگوئى دستم مزنيد و براى تو وعدهء عذابى است كه هرگز از آن تخلَّف نيست ، معبودت را كه بعبادت آن كمر بسته‌اى بنگر آن را با سوهان ريز ريز